• خانه
  • جامعه
  • فرهنگ و هنر
  • قیمت ارز و طلا
  • درباره ما
  • سپاه و سلیح، بارویِ باغِ خرّمِ ایران از نگاهِ فردوسی

    سیدکاظم بهبهانی فرزند آیت الله صدر بهبهانی«که ایران چو باغیست خرّم بهار / شکفته همیشه گلِ کامگار / سپاه و سلیحست دیوارِ اوی / به پرچینش بر نیزه‌ها خارِ اوی». این سخن را گذشتِ هزاره‌ها از سرایشِ آن، نه گردِ کهنگی بر آن نشانده و نه از تیزی و تازگی‌اش کاسته است. این، نه وصیّتی ساده، که میثاقی ملّی و هشداری جاودانه است از زبانِ خردمندِ توس. امروز که دشمنانِ بیرونی، با همهٔ توش و توان و سازوبرگِ رزمیِ خویش به میدان آمده‌اند و از آن سو، گروهی ناآگاه و فریفته در درون، بر آن دو ستونِ استوارِ ایران، یعنی ارتش و سپاه، زبان به نکوهش و تخریب گشوده‌اند، بازخوانیِ این فرزانگیِ کهن، کاری است بس بایسته و راهگشا. حکیمِ طوس، با بیانی نمادین و رازآلود، از «دیوارِ ایران» و از پیوندِ ناگسستنیِ آن با «دل و پشتِ ایرانیان» سخن رانده است؛ پیوندی که هرگونه گزند بر آن، نه گزند بر خشت و گِل، که گزند بر هویّت و عزّتِ ملّی است.

    به گزارشِ پایگاهِ خبریِ افق میهن، در این روزگارِ پُرآشوب که دشمنانِ بیرونی، از هر کرانه، روی به سویِ ایران نهاده‌اند و شماری از درون نیز، با دشمنیِ نابخردانه، بر آن دو پایهٔ استوارِ سپاه و ارتش، آهنگِ ویرانی دارند، بازخوانیِ نگاهِ شاهنامه‌ای به نیروهایِ مسلّح، کاری است سنجیده و سودمند. فردوسی، با نبوغی شگرف، نه تنها از «دیوارِ ایران» سخن گفته، بل از این پیوندِ ناگسستنی، که هر گزندی بدان، گزند بر هویّت و عزّتِ ملّی است، نیز یاد کرده است.

    دیوارِ ایران؛ از استعاره تا حقیقت

    در اندیشهٔ حکیمِ طوس، «دیوار» تنها یک استعارهٔ شاعرانه نیست؛ او از دیوارِ ایران به‌سانِ «حائلِ وجودی» یاد می‌کند؛ حائلی که مرزِ میانِ «عزّت» و «خواری» و میانِ «بقا» و «فنا»ست. آنجا که می‌گوید: «سپاه و سلیحست دیوارِ اوی / به پرچینش بر نیزه‌ها خارِ اوی»، آشکارا می‌رساند که سپاه و سلاح، نه ابزاری برای تاختن و دست‌درازی، که بارویِ پاسبانِ باغِ ایران‌اند و نیزه‌هایی که بر فرازِ این بارو صف بسته‌اند، خارهایِ دفاعی‌اند که متجاوز را از این گلستانِ خرّم، بازمی‌دارند.

    امروز، این «دیوار»، جز با نام‌هایِ «ارتشِ جان‌برکف»، «سپاهِ پاسدارانِ همیشه‌بیدار» و «نیروهایِ مسلّحِ ملّت» شناخته نمی‌شود. هر کوشش برای تضعیفِ این نهادها، کوشش برای فروریختنِ بارویِ ایران است؛ بارویی که اگر فرو ریزد، نه باغ و دشت و دریا و راغ، که «دل و پشتِ ایرانیان» آماجِ گزند خواهد گشت.

    اگر دیوار فرو ریزد…

    فردوسی، از این نیز فراتر می‌رود و با زبانی هشدارگر، پیامدهایِ شومِ فروپاشیِ این بارو را پیشِ چشم می‌نهد:

    اگر بفگنی خیره دیوارِ باغ / چه باغ و چه دشت و چه دریا چه راغ
    نگر تا تو دیوارِ او نفگنی / دل و پشتِ ایرانیان نشکنی

    او آشکارا هشدار می‌دهد که اگر بارویِ ایران را فرو ریزی، دیگر نه باغ و نه دشت و نه دریا و نه راغ، هیچ‌یک در امان نخواهند ماند و از همه گران‌تر و جان‌سوزتر، «دل و پشتِ ایرانیان» خواهد شکست. یعنی آنچه امروز از آن با عنوانِ «آرامشِ جان» و «خواستِ ملّی» یاد می‌کنیم، در گروِ استواریِ همین بارو است.

    طعنه‌ای بر آنان که پشتِ ایران را می‌شکنند

    امروز، آنان که با ناسزا، تخریب و شکاف‌افکنی میانِ مردم و نیروهایِ مسلّح، در پیِ تضعیفِ ارتش و سپاهِ پاسداران برآمده‌اند، در حقیقت، به‌جای رویارویی با دشمنِ بیرونی، به شکستنِ «بارویِ» کشور از درون سرگرم‌اند. اینان، خواه از سرِ ناآگاهی و خواه به هوایِ هم‌راهی با دشمنانِ این مرزوبوم، در حالِ یاری‌رساندن به نقشه‌ای هستند که فردوسی، هزاره‌ای پیش، آن را «شکستنِ پشتِ ایرانیان» نام نهاده است. همانان که امروز، زبان به هجوِ سپاه و ارتش گشوده‌اند و با زبانی خوارکننده و تفرقه‌انگیز، در پیِ فروپاشیِ این دو نهادِ سترگِ دفاعی و امنیّتیِ کشورند، باید بدانند که در راهِ همان «فروریختنِ بارویِ ایران» گام برمی‌دارند که فردوسی، سده‌ها پیش، آن را پیش‌درآمدِ «شکستنِ دل و پشتِ ایرانیان» دانسته است. آیا اینان نمی‌دانند که تضعیفِ ارتش و سپاه، یعنی سست کردنِ توانِ پشتوانگیِ ایران و هموار کردنِ راه برای تاختنِ دشمنانِ بیرونی؟

    در نگاهِ حکیمِ طوس، ایران نه فقط یک سرزمین، که یک هویّت و یک آرمان است و هر کس به این بارو گزند رساند، در حقیقت، به هویّت و آرمانِ یک ملّت خیانت کرده است. تضعیفِ ارتش و سپاه، یعنی سست کردنِ توانِ بازدارندگیِ ایران و فراهم آوردنِ زمینه برای دست‌درازیِ دشمنانِ خارجی.

    سخنِ پایانی: بارویِ ایران، خطِّ سرخِ ملّت است

    ارتش و سپاهِ پاسداران، نه دو نهادِ جدا از هم، که دو بازویِ پولادینِ «بارویِ ایران» هستند. هرگونه سستی و گزند بر این بارو، خیانتی است آشکار به امنیّتِ ملّی و عزّتِ ایران. فردوسی، این حقیقتِ بی‌زوال را با نبوغی کم‌مانند، به ما آموخت و امروز، بر دوشِ ماست که این میراثِ گران‌بها را پاس داریم و از آن، در برابرِ کسانی که با هر نام و نشانی، آهنگِ شکستنِ این بارویِ استوار دارند، نگهبانی کنیم.

    نویسنده: سید کاظم بهبهانی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *